تبليغاتX
آتش شطرنج
ورزشی سیاسی شطرنجی!
 بررسی علل افت شدید بازدیدکننده سایت روغنی!

 

هشدار: درصورت عدم توجه به صورتک ها حق خواندن مطلب را ندارید اگر بخوانید جریمه می شوید و مجبورید در کلاس های آرش روغنی ثبت نام کنید و ۱-تا آخر عمر فرانسه یاد بگیرید اونم تا جایی که خودش نبازه!۲-تا آخر عمر مجبورید تو سیمولتانه هاش بازی کنید!۳-تا آخر عمر مجبورید مجبور باشید.

خوب یواشکی بگیم که آرش نفهمه برامون جنجال درست کنهچند روز پیش وقتی دیدم آمار سایتش به تته پته اوفتاده چشمام غیری ویری رفت بعد دعا خوندم باز کاسه ای زیر نیم کاسه نباشه برای سرکیسه کردن مردم بدبخت که مثلا بیاین پول بدید تا آمار بالا بره !خلاصه کلی دعا خوندمالبته یک کم هم کیف کردماما همراه با خوشحالی تعجب هم برام داشتکه چطور سایتی که روزی هزار تا میامدن توش و آمار میرفت روش امروز دورقمی شاید تک رقمی شدهخلاصه اول گفتم یعنی با کم شدن کار امیر افتخاری تو سایت آرش بعد از انقلاب کبیر هیئت شطرنج اینهمه باید افت بازدید بشه؟بعد گفتم شاید پول فعلا داره آرش جان فعلا نیازی به سایت بازی ندارهبازم خلاصه مشکوک میزد خیلیفتیم تو خبراش دیدیم واقعا خبرنیه عده مطلب کشدارو عین پنیر پیتزا ول داده تا پایینبیچاره اون بالا اینقدر نوشته ملکی رفت تو تیم ملی که ملکی بیچاره هم روش نمیشه بگه آقا بردار حالا تنت به تنه ما خورده دلیل نمیشه حساب بانکیتو از ما پر کنی کهتو خوده کلاساشم که غوغایی همه باید حتما تو لیگ دسته دو شرکت کنند تا بعدا آقای روغنی بتونه با ابرار ورزشی و اولیایی امین چراغی و عده ای یه خبر تبلیغاتی توپ بزنه ۲۰۰...۳۰۰ تومان  هزینشو تقسیم کنند بین همه یه چیزی هم گیر کسی بیاددارم تحقیق می کنم بازم میگم دیگه چرا.فعلا بزارید رشوه ای که برای ساکت شدنم اومده رو بشمورم تا بعد راستی بدبخت سرستیان هر چی من میرونم اون جریمه میشه هاهاها

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در یکشنبه 1387/09/03  |
 به زودی در وبلاگ جنجالی ما!
امروز اومدم یه اعترافی کنم نه خوشحال نشین من سرستیان نیستم!داشتم وبلاگ صفحه شطرنج تو بلاگفا رو مطالعه !(با کلاس)می کردم دیدم ما رو معرفی کرده آقا روغنی کیف شدیم نگواما یه انتقاداتی هم مطرح کرده بود که دیدیم راست میگن بدبختا!(ما با هیچکی شوخی نداریم)خلاصه میگن ما هی میگیم اینو می زنیم اونو میزنیم داغ داغ که می شه دیگه ادامه نمی دیم راست می گن از امروز قول می دم بیشتر وقت بزارم باور کنید به مرگ امتحان میان ترم داشتم بدجوری مثبت شده بودم.به عنوان جدید ترین مطلب هم به زودی تیتر زیر را اجرا می کنم:

بررسی عوامل افت شدید بازدید کننده از سایت آریا متعلق به آرش روغنی!

راستی یه کوچولو هم شیطونی کنم نمایشگاه عکس اینقده خوفه به خصوص که یه خورده عکس لختی پختی هم بزاری توش شبا هم کلیک کنی روش  تا آمارش بالا بره جوجوی من عیب نداره تو هم بزرگ می شی ولی حسادت بده نخودی(خودش می دونه باکیم دهه)راستی امروز هر چقدر به گذشته نگاه می کنم هر چند خیلی عجیبه ولی خودتم میدونی که خیلی دوست دارم جوجو

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در دوشنبه 1387/08/27  |
 یک واقعیت تلخ و طنز در سایت های شطرنجی ما!!!
تو یکی از دنیاهای عالم کلا دو تا شطرنج باز بودند اما آمار بازدید سایت های شطرنج کشورهای اون دنیاها هر کدام روزانه بیست میلیون بود!!!

البته اول متهم خواهیم شد که چون خودمون بازدید کننده کم داریم اینو میگیم اما بابایی ما وبلاگیم و ناشناس همون هیچکی هم برای ما زیاده اما شما که آخ و اوختون!بلنده هی تو یکی میزنید آمار سایت ما از یک میلیارد گذشت یا تو اونیکی میگید پر بازدید کننده ترین مطالب یه سیستم آماری بزارید رو سایتتون  نه این سیستمی که برای عمه مبارک که ساده است خوبه چپ میریم یه شماره میره بالا!راست میایم یه شماره میره بالا!رفرش می کنیم تا اون بدبخت که اینهمه عکس چپوندین توش هنگ میکنه رفرش میکنیم دوباره آمار بازدید یه دونه میره بالا بابا خودتون تایپ کنید اینهمه فیلم بازی نکنید خوب  در ضمن به جای اینکه با تلفن به این و اون مدیر وبلاگ و سایت زنگ بزنید چقولی این و اون (از حس...)برید خودتونو درست کنید که اینقدر از پولای بابا جون نخورید که از بیکاری بیفتید به لاس زدن!ببخشید تند رفتیم اما می دونید چیه یه سری بیکار کلی که یا الاف تو مایملک بابایی در حال چرا هستند و اسمش را میزارند کار یا وردل مامی تو خونه سایت می چرخونند شدند رسانه های شطرنجی ما...حالا خدا بخیر کنه که سوابق شطرنجی و سایتی و فدراسیونی و نوشتاری هم داشته باشند که خدا هم نمیتونه زبانم لال جلوشون خدایی کنه...

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در یکشنبه 1387/08/19  |
 خنده دارترین خبر شطرنجی!
خبر زیر را درست بخوانید!سیمولتانه ای که همه با هم بازی کردند نمیدونم آیا تو این مملکت نباید هر کس جای خودش باشه تا یه کشتی نویس شطرنج ننویسه لینک خبر خبرگزاری رسمی را هم گذاشتیم نگید نه...

خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۱۳/۰۷/۸۷‬

ورزش. شطرنج . فرديس
كرج - به مناسبت عيد سعيد فطر و هفته دفاع مقدس يك دوره مسابقه شطرنج روز شنبه در بوستان خبرنگار فرديس كرج برگزار شد.

شهردار منطقه سه كرج گفت: در اين مسابقه ‪ ۷۰‬شطرنج باز آقا و خانم در رده سني آزاد به روش سيمولتانه (همزمان) به مدت ‪ ۹‬ساعت باهم به رقابت پرداختند.

احياء عباسي در گفت وگو با خبرنگار ايرنا افزود: گسترش ورزش شطرنج در ميان قشرهاي مختلف و همگاني كردن آن از هدفهاي برگزاري اين مسابقه بوده است .

وي خاطرنشان كرد: اين مسابقه اولين مسابقه‌اي است كه در بوستان و فضاي باز منطقه فرديس برگزار مي‌شود.

عباسي گفت: در اين مسابقه علي نجاري با ‪ ۶۰‬برد، يك باخت و ‪ ۹‬مساوي به عنوان نفر اول انتخاب شد.

اين مسابقه توسط شهرداري منطقه سه كرج با همكاري هيات شطرنج كرج برگزار شد.ك /‪

۳‬خبر بالالینک خبر بالا ست تا خودتون ببینید!

عجب بازیکنی بوده با ۶۰ برد پیاپی اول شده مثل اینکه آقای روغنی هم بوستان را آبیاری می کردند!!!

 

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در سه شنبه 1387/08/14  |
 بازهم ایران وایرانی وعجایب فی اتفاقیه...
مهم : اطلاعیه کمیته مسابقات فدراسیون شطرنج  دوشنبه 13 آبان 1387

بدینوسیله به اطلاع شرکت کنندگان در یازدهمین دوره جشنواره سراسری بانوان کشور که از تاریخ 18 تا 24 مهر ماه 87 در استان کرمان برگزار گردیده است، میرساند که به دلیل اشتباه در گزینش پوئن شکنی های اعلام شده در آئین نامه مسابقات توسط مسئول قرعه کشی و عدم کنترل آنها توسط سرداور مسابقات، رده بندی نهایی دچار تغییرات شده است.

کمیته مسابقات ضمن پوزش از این عزیزان رده بندی صحیح مسابقات را به نظر شرکت کنندگان محترم می رساند بدیهی است حق هر گونه اعتراض به این مورد محفوظ بوده و به آن رسیدگی خواهد شد.

نتایج انشاالله نهایی!:

http://chess-results.com/tnr17050.aspx?ix=1&art=1&lan=1&m=-1&turdet=YES

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در دوشنبه 1387/08/13  |
 نامه رگشاده استاد محجوب!

 

آقاي قرباني در اندازه خودتان صحبت كنيد!!

 
=======

مهمان نوازي شما آقاي قرباني دبير هیئت شطرنج اروميه زبانزد همه ميباشد كه بنده به انها اشاره ميكنم:

1:در مسابقات دهه فجر شما در حال كپي رايت سي دي و فروش آن بوديد و بنده و آقاي قائم مقامي و آقاي قانع بازيكنان خارجي را به سالن مسابقه مي آورديم.

2:شما يكبار تا فرودگاه براي استقبال و خوش آمد گويي به بازيكنان دعوت شده نيامديد بازيكنان خارجي را در مسابقات دهه فجر بنده و آقاي قائم مقامي با تاكسي به هتل فرستاديم.

3:روز اول مسابقه را هرگز فراموش نخواهم كرد آقاي قانع در لابي هتل بدون اتاق نشسته بودند و شما مي گفتيد: چيكار كنم هتل جا نداره!!! در آخر ايشان با دو نفر ديگه هم اتاق شد بعد از 3 ساعت!!

4: يادتون نيست از "بابوجيان" استاد ارمني مي خواستيد درلابي هتل بزور پول هتل وغذا بگيريد,حد اقل هفت نفر آدم آنجا بودند و ديدند چيكار مي كرديد.(پول عجب چيز بديه)

5:در سالن غذا خوري هتل هر روز جلوي آقايان نصري و قانع رو مي گرفتند و مي گفتند: قرباني تماس گرفته گفته پول غذا بايد بدهند.از خود اين دو نفر ميتوان پرسيد .(نصري مي گفت: تمام كارگراي هتل ما دو نفرو به اسم مي شناسند)

6:تمامی بازیکنان دعوت شده با اتوبوس به تهران برگشتند.

7:آقاي قرباني فراموش نكرديد در فرودگاه ارميه پول بليت هواپيماي آقاي اردشي را نداشتيد بديد و از من قرض كرديد بعدها هم فراموش كرديد آقاي اردشي خود شاهد ماجرا هستند.(فراموشيم خوب چيزي هستش)

8:شما حتي يك سرويس براي بازيكنان نگذاشتيد تا از هتل به محل مسابقه بيايند .

9:مهمانسراي مخابرات را تربيت بدني براي برگزاري مسابقه در اختيار شما قرار داده بود ولي شما از بازيكناني كه دعوت نشده بودند مبلغي نه چندان كم دريافت كرديد و در آنجا اسكان يافتند.(كجا رفته)

10: در مسابقه دهه فجر  بر سر اساتيد شطرنج كشورمان آقايان ملاحي,محسن قرباني,آرش روغني محسن شعرباف,مرتضي دربان  و... فرياد بر آورده بوديد كه نه اسكان خبري هست و نه غذا هر كسي ناراحت است خوش آومده!! در حدي هستيد كه اينگونه رفتار كنيد.

و حال پاسخ شما :

نامه اعتراض من بعد از بازي, كتبي به آقاي سالور داده شد و ايشان در هيئت ژوري مطرح كردند شما آن موقع حواستان به بابوجيان بوده(به شماره 4 مراجعه شود متوجه مي شويد.)ميتوانيد از سر داور مسابقه بپرسيد.

تساوي با آقاي ترازوي عدل براي بنده از ده مسابقه شركت نكردن در مقابل ايشان بدتر است شما شطرنجي نيستيد شطرنجي ها متوجه ميشوند راجع به اين چيزها بعد از شركت در كلاس نو آموزان و گذراندن 6 ترم مي توانيد نظر بدهيد. (درس اول رخ 5 تا ميارزه)

و شما زورتان به آقاي عباسي خواهد رسيد وبس ايشان از شطرنجبازان بسيار با محبتي مي باشد كه به تمامي اساتيد شطرنج ايران ارادت خاصي دارد ازدوستان خوب بنده و آقاي قائم مقامي و امين نصري و شجاعت قانع و... مي باشد .

9 سال است كه عضو تيم ملي شطرنج ايران هستم  آن وقت يك نفر كه تو كار فروش سي دي و ...... كه خدا عالم است به خودش اجازه ميده بگه آقاي عباسي واسطه خريد وفروش امتياز در اروميه است. چه بسا اگر همچنين چيزي صحت داشته باشه از دزدي كردن كه بهتره!!

بنده در المپياد جهاني شطرنج در ايتاليانيز كه استاد بزرگ شدم آقاي عباسي را با خودم بردم كه با نايجل شورت صحبت كنه و اون به من مساوي بده

 كه عباسي موفق شد با پرداخت صد هزار دلار!! به نايجل شورت برام مساوي بگيره (صد هزار دلار از فروش ده ميليون سي دي كپي بدست مي آيد!!)

بعد از ولیكيتين بعد ان از پلتير و سوكولوف....بعد از ايتاليا اومديم اروميه بعد از دير رسيدن در دور اول و قبول باخت در دور اول,ده بازي رو پشت سر هم خريدم و اول شدم با كمك عباسي.

مدير برنامهامه مثل مدير برنامه توپالوف دير رسيدن به اروميه هم علتش هماهنگ نشدن دانليانوف(مدير برنامه تو پالف) و عباسي بود.

تازه چند روز پيش,ازاروميه با موبايلم تماس گرفتند و تهديدم كردند كه سرتو ميبريم بيايي اينطرفا اگه حدس زدين كي ؟ بازيكن شطرنج قوي هيكل اروميه مهديزاده  هموني كه با يك دست بهشت ايين رو بلند كرد از سالن انداخت تو خيابون!! كلي هم خوب صحبت كرد.

گفت شماره موبايلتو از خليلي و قرباني گرفتم خلاصه كلي ترسيدم و گرنه بيشتر ازاينا مي دونم.(دوسته قربانيه ديگه.)

آقاي ترازوي عدل خودشان زبان دارند آقاي قرباني شما از خودت دفاع كن نظر بنده اين است كه ايشان از fritzاستفاده كرده بازي را بررسي كرده ام نتايج ايشان بعد از به قول شما حرفه اي گري معلوم است 4 باخت پياپي 2 بي ريتينگ و يك ريتينگ 1900 و..

آقاي قرباني خواهشن جوابيه خود را زين پس در قالب هيئت شطرنج درج نفرماييد.

اگر دین و ایمان ندلرید لااقل آزاد مرد باشید .حال خوانندگان قضاوت کنند.

                                                               با تشکر استاد بزرگ مرتضی محجوب

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در چهارشنبه 1387/08/08  |
 شعر جدید مهدی سرستیان

در مورد این که چرا همش شعرها و مقاله های سرستیان چاپ میشه خوب چون اون برای ما میفرسته شما هم تو نظرها بفرستید با یه تلفن جهت تایید بعد ما میزنیم...چشم

خسته شعری از مهدی سرستیان

           خسته                

خسته از اين درد و از آرامشم                                

خسته از اين قلب بي آلايشم

خسته شدم از دل تاريك دوست

خسته از اين شرم و از اين تن فروش

خسته ز جان همه خاكيان

خسته ز خلق و زخلوق خدا

خسته ز توبه ...ز پشيماني ام

خسته ز زور و زر ايماني ام

خسته تر از اربده ماهيان

خسته ز فرياد زدن زير آب

خسته شدم از دل تنهاي خود

از دمل چرك فريباي خود

از شب و از روز و از اين هستي ام

از گه نا گه تر اين مستي ام

خسته ز چون و خم راه مغان

خسته ز صوفي گري ابلهان

خسته ز فرمايش ديوانگان

خسته از اين غرش ديو و فغان

خسته تر ازاشك يتيمان شهر

خسته از اين شهر و از اين جام زهر

خسته تر از كفر فقيران اسير

خسته ز كفاري مردان سير

خسته منم ...تشنه جام شراب

خسته منم...راهي دشت سراب

خسته تر از مردي و مردانگي

خسته تر از عالم ديوانگي

خسته شدم  مرد بريدن نيم

از بغل شاهرگ زندگي

خسته منم دربه در بردگي

بندگي قلبي آزادگي

 

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در دوشنبه 1387/07/29  |
 فقر و فحشا!
در مورد این که چرا همش شعرها و مقاله های سرستیان چاپ میشه خوب چون اون برای ما میفرسته شما هم تو نظرها بفرستید با یه تلفن جهت تایید بعد ما میزنیم...چشم

منبع:وبلاگ شطرنج سیاسی

داستان کوتاه (نویسنده:مهدی سرستیان)

چشمان زیبایم زیباتر شوید تا شب گرسنه نخوابم!

چشمان دخترك بدجوري پرده نازك دل پسرجوان را  به لرزه انداخته بود...مشكي بود اما بسيار مسحور كننده و نافذ و در عين حال طبق معمول اكثر مواقع (علف بسيار مورد علاقه بزي عزيز)! پسر به آرامي پس از آنكه پاي چپش را به پاي راست دخترك زده بودوعكس العمل منفي اي از طرف دختر بروز داده نشد كاغذي را از جيبش در آورد و با هر مشقت و سختي اي بود شروع كرد به نوشتن...

وقتي پسر گفت:( دو نفر )! راننده ميانسال خواست چيزي بگويد اما با نفسي عميق منظور خود را به بي تفاوت ترين فرد آن لحظه دنيا رساند و با غرغري زير لب بقيه پول را داد و و رفت...

دخترك با حجب و حياي خاصي در جلو راه مي رفت و پسر نيز به دنبال او...براي پسر بسيار تعجب آور بود( نه از اون همه ساييدن پاهاي تو ماشين و سكوت دختر نه به بي تفاوتي الان!نه به سكوت مجددش در مورد كرايه نه به بي اعتنا راه رفتن الانش...)...

پسر خسته شده بود... به سرعتش افزود... به نزديكي دختر كه رسيد مثل اينكه برق دويست هزار ولت گرفته باشدش يكدفعه پيچيد به اولين كوچه اي كه در كنارش بود!اما دخترك با كمي جابه جايي روسري اش توانست بدون هيچ مشكلي از كنار مامورين زني كه در كنار اتوموبيل گشت ارشاد مانند گيت هاي امنيتي فرودگاه ها همه نوع موجود زنده اي را تحت نظر داشتند عبور كند!...

پسردر حالي كه هنوز هم از گم كردن دختر ناراحت بود به نوشته اي فكر مي كرد كه دختر جوان در كنار يك كيوسك تلفن كارتي در حال خواندنش بود...نوشته كه در كنار يك شماره تلفن قرار داشت بسيار زشت و زننده بود(يك پيشنهاد بي شرمانه صريح وبي پرده)! دخترك با لبخندي !نوشته را بالاتر گرفت و شروع كرد به شماره گيري0912161...شماره شمارهاي نبود كه بتوان به راحتي از آن گذشت يك خط يك آنهم با شروعي رند!...

اكثرجوان ها و يا بعضا سنين بالاتر و در بعضي مواقع هم پير مردها! با ديدن سر و وضع دختر كه در كناردر ورودي يكي از پاسا‍ژهاي معروف بالاشهر ايستاده بود  به نسبت وضعيت و وسع خود عكس العملي را از خود بروز مي دادند...حتي دو سه تا از كسبه طبقه هاي بالاي پاساژ آنقدر از بالاي نرده هاي مياني طبقات دولا شده بودند كه احتمال هر گونه خطر جاني نيز مي رفت! اما دخترك آنقدر محجوب رفتار مي كرد كه جو كم كم حالت معكوس پيدا مي كرد و دختران ديگر محيط اطراف نيز كم كم فرصت نمايش پيدا مي كردند!بالاخره صداي موزيك رپ فارسي كه از بلند گوهاي خربزه اي ماشين مدل بالاي حاج آقا رشوند از حجره داران معروف راسته پارچه فروشان بازار كه نذري هاي متعددش در روزهاي مختلف او را بيشتر از حجره و شغلش در ميان بازار معروف كرده بود تمام توجه ها را دوباره به سوي محلي جلب كرد كه دخترك ايستاده بود...پسر حاج آقا مانند تازه دامادها  پياده شد و درب را براي صاحبان محجوب!چشمان مسحور كننده و زيبا باز كرد...

ماشين حاج آقا حركت كرد ...سر راه از داروخانه هم چيزهايي خريداري شد و پس از آن به سرعت به سمت يكي از محله هاي متوسط نشين پايتخت روانه شد...جايي كه حاج آقا چند باب ملك جهت اجاره آنجا داشت اما جالبتر آنكه اين ملك ها اكثرا اجاره نميرفت! يا اگر ميرفت براي دوستان حاج آقا 2 تا 3 ماهه و براي دوستان آقازاده 2 تا 3 ساعته!البته اصول و سلسله مراتب پدر و فرزندي در تمامي موارد بين حاج آقا و عزيزدردانه برقرار بوده...!

هوا كم كم در حال تاريك شدن بود...دخترك با دستاني پر ازخريدهاي گوناگون اما با چهره اي خسته وارد حياط خانه شد...برادر كوچولوي او از اسباب بازي جديد بسيار خوشحال بود...پيرمرد هم عينك تازه تعمير شده اش را با وسواس مرتبا تست ميكرد!خواهر كوچكترهم با عروسك جديدش بدجوري گرم گرفته بود اما بر خلاف خوشحالي اهل خانه مادر با لبخندي مصنوعي در حال پهن كردن سفره بود تا شام لذيذ آن شب را براي دلبندانش سروكند انگار بغضي داشت كه اگر ميتركيد موج انفجارش حجره حاج آقا رشوند را هم بر باد ميداد!...

دخترك به آرامي به رخت خواب رفت و در حاي كه يك قرص آرامش بخش را با ليواني آب مي بلعيد با دست ديگرش چراغ خواب را خاموش كرد...ليوان را به آرامي و در تاريك  در كناري رها كرد و چشمان خسته اش را به خوابي خودخواسته تحويل داد...چشماني كه اگرچه بسيار زيبا بودند اما اشك امشبشان را نيز اندوختند تا پس اندازي باشد براي انفجار بغض آينده...!

                                                                                    پايان

 

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در دوشنبه 1387/07/29  |
 مسیر اصلی!
نویسنده:مهدی سرستیان

(اگر براي جنگلي زيبا احساسي رمانتيك داريد براي زوزه گرگ هايش گاردي دفاعي خواهيد داشت!)

ما شطرنج بازان عادت کرده ایم که برای ارضائ درون خودمان مفاهیمی را دور سر خود بچرخانیم که بیشتر ما را غرق مطلب کند تا آنکه ار بالا به آن نگاه کنیم مفاهیمی چون :پایگاه اسب ها /برتری فضایی / بازی پوزوسیونی / پیاده های معلق و...همه و همه عنوان هایی هستند که پیش و پس افکار یک شطرنج باز در حال رفت و آمدند و اورا در گیر عشق وصف ناپذیری به نام شطرنج می کنند...عده ای از شطرنج بازان موقعی که پی میبرند قادر به شکست پسرخاله اشان!هستند فکر می کنند مسیر اصلی را طی کرده و دیگر کمی تمرین و تحقیق و خوراک های واریانتی آنها را دربست به سراجام مقصود می رساند!عده ای هم آنقدر روشنفکر هستند که به اصطلاح اگر به این درک رسیده باشند که به عنوان مثال کاسپاروف یک شطرنج باز خلاق است و کارپف یک شطرنج باز تکنیکی!به ژرفای عشق درونی اشان راه یافته اند...

سردرگمی در قشر شطرنج باز بیشتر از  هر رشته دیگری موج میزند چرا که شطرنج بواسطه ارتباط مستقیمی که با روح روان یک شطرنج باز دارد علاقه و یا به عبارتی عشق متفاوت تری را برای او نیز به ارمغان خواهد داشت تا یک رشته دیگر برای ورزشکاری دیگر.

یک شطرنج باز به معنی واقعی آن اگر چه کم است!(اما آنقدر این کیفیت بر کمیت برتری دارد که ما را از گفتن آن ناچار می سازد)بله یک شطرنج باز واقعی بازی شطرنج را آنچنان که مقتضای یک بازی است به تصویر می کشد.این درست است که اصول و قواعد بازی شطرنج راه های شناخته شده ای را پیش پای او می گذارد اما (ای بی اس های )فکر او خود را مقید و منحصر به این راه ها نمی داند و به عوالم ناشناخته و جذاب تری پامیگذارد و در حقیقت اگر تئوریسین ها و مربی ها و واریانت ها شطرنج را انجام می دهند در این حالت فرقی بین یک شطرنج باز واقعی و یک نظاره گر شطرنج وجود دارد؟!...

بله این نکته بزرگ شطرنج است که حتی با وچود پیشرفت های شگرف نسل های مفیستو ها هنوز هم زیباست  هنوز هم فوکویاماهای شطرنجی نمی توانند کتابی برایش بنویسند به نام پایان تاریخ...

مسیر اصلی که ما در مورد آن صحبت می کنیم مسیری نیست دست نیافتنی و در عین حال مسیری نیست به راحتی در دسترس...مسیری نیست که بگوییم تمام بزرگان شطرنج آن را پیمود ه اند!مسیری نیست که همه و همه اش شطرنج باشد ...فلسفه دارد ارسطو و سقراط دارد زیبا پرستی افلاطونی دارد!مسیر اصلی یک مسیری است مبتنی بر شطرنج واقعی و شطرنج باز واقعی...

کوبایی شگفت انگیز تاریخ!نه اشتباه نکنید کاسترو را نمی گویم آل پاچینوی صورت زخمی را هم نمی  گویم...کاپالانکای چهار ساله ای را میگویم که شطرنج یاد گرفت و در پنج سالگی در برابر بازیکن فوق العاده ای !به نام پدرش بازی های جدی ای را انجام داد و تقریبا در همه آنها برنده شد!در دوازده سالگی در یک دوره مسابقات ویژه استادان شطرنج شرکت کرد و به مقام والایی دست یافت...یکی از راهیان مسیر اصلی اوست...آن نابینایی که نه فقط بازی میکند بلکه به مقام استادی و...هم می رسد او درون راه اصلی است...بله اول باید به راستی در یابیم که آیا حقیقتا در مسیر اصلی ابداع بزرگ سیسا (در افسانه ها سیسا نام ابداع کننده هندی شطرنج است که برای بازکردن چشم خرد پادشاه زمان خود شطرنج را اختراع کرد...)قرار داریم یا خیر؟ آنگاه میت.انیم بگوییم که در مسیر اصلی هستیم که به درکی رسیده باشیم که بزرگان رسیدند؟!

لحظه اي را در نظر بگيريد كه يك تركيب درخشان را با تمام وجود لمس كرده ايد...در بعضي موارد آنقدر زيبا به نظر مي رسد حتي حاظر نيستيد حركات پاياني و فاش شدن اشتباه بودن تركيب ! را بررسي كرده و ببينيد چرا كه ظالمانه به نظر مي رسد ! ناخود آگاه صداهايي از شما بروز     مي كند      ...آه...سرفه...ه...ي...    جا به جايي هاي بي مورد و پي در پي برروي صندلي...نگاه هاي مكرر و نامرتب به چشمان حريفتان كه گهگاه از بدشانسي شما با نگاه هاي او هم گره مي خورد...صاف كردن گوشه صفحه...نگاه كردن به اطراف...كشيدن دست بر دور دهان و لب ها...مرتب كردن يخه...خميازه بي مورد و زوركي ! و ده ها عكس العمل ارادي و غير ارادي ديگر همه و همه حكايت  از نشعه گي غير قابل وصفي است كه هيچ كراك و هروئيني نمي تواند آن را به شما هديه دهد جز شطرنج ! و واي به روزي كه تركيب درست باشد و فريتز هم در خانه به سوي شما  10 لو خوشگله پرتاب مي كند ! آن روز  بهترين روز شماست !نه تنها شما بلكه بهترين روز همسر شما....برادرتان...فرزندانتان و همكاران فردايتان !...حتي  گداي سر كوچه ! نيز از اين همه بهترين ها بي نصيب نخواهد بود...

بله ! اين است جادوي تاثير مسیر اصلی ...

راه بسیار طولانی است برای شناختن مسیر اصلی شطرنج و بسیار طولانی تر برای مسیر طلایی آن...

پایان قسمت اول/ادامه دارد...

 

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در جمعه 1387/07/26  |
 چهره به چهره
به عکس های زیر خوب توجه کنید و برای ما بگویید دوست دارید از کدام چهره زیر برای شما مطالب خاص و غیر خاص اما حقیقی بنویسیم(چیه گارد گرفتید ؟باشما هستم چهره های عزیز هنوز که نگفتم چی مینویسیم!نکنه...آی آی آی...خلاصه هر هفته به بالاترین چهره ای که شما در خواست اطلاعات کرده باشید میپردازیم راستی چهره ها اضافه می شوند...سرستیان و شعرباف و خلج و...هم تو راهند اما الان نه... (به نظر سنجی دوم ما در انتهای صفحه اصلی رفته و نظرتان را اعلام کنید...)

آمیر افتخاری متولد ۳۰/۵/ ۵۹ناهید کبیری متولد۲۸/۱/۴۹آرش روغنی متولد۲۸/۳/ ۵۸کیومرث عشقی کارثانی متولد۱۷/۶/۱۳۶۲شیوا محبوبی متولد۱/۲/۶۶لوزا کهکشانی متولد۵/۶/۶۰محمدرضاشریفی پور متولد۲۱/۸/۴۰مسعودناموری آذر متولد۳/۱۰/۴۷

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در چهارشنبه 1387/07/10  |
 یک سوتی!!!!!!!!!!!!!افشاگری های جدید در قسمت نظرها...
یه نکته جالب به پیام هایی که از طرف سرستیان و فضول نباشی که مثلا میخواد بگه وبلاگ ما برای سرستیان است  نگاهی بندازید !!!سرستیان و فضول نباشی در آنه واحد برای ما نظر دادند!!!ساعتاشونو میگم...هه... عزیزان مشکل حرف های من چه ربطی به سرستیان داره اون هر ...خورده خودش میدونه شما و اون جواب مسائلی که به خودتون ربط داره و ما بازگو کرده ایم را بفرمایید...عجب....راستی آی پیاشون هم یکیه...لا اقل هر دفعه کارت اینترنت مختلف بزن... راستی هشدار مطلب مدیری که دهانش بو می داد را بخوانید...
|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در جمعه 1387/07/05  |
 مصاحبه فرضی با آرش روغنی مصاحبه ای که هیچ وقت منتشر نشد!!!!
منظور س ماییم ر روغنی است

س-آقای روغنی ممنون که دعوت مارو قبول کردید؟

ر-چاره ای هم داشتم ؟!شما خشتک منو پرچم کردید...سرستیان کم بود حالا شما روح ها معلوم نیست از کجا وکیل شدید...اهه استعفا دادم بابا ول کنید دیگه...اینقدر همش نزنید کارهای منو!...(در این لحظه جناب ر از فرط عصبانیت شروع به شمردن پول هاش میکنه...)

س-آقای روغنی بالاخره شما کارهایی می کنید که یکی باید افشاشون کنه تا فکر نکنید همه...

ر-خوب حالا توهم میلیارد ها تومن خوردند و میخورن باده ...ما که لب تر می کنیم میشه بخور بخور؟

س-تاریخ تولدتون

ر-۲۸ خردادماه ۵۸ البته اگر اشکال نداشته باشه...

س تاریخ شروع شطرنج؟

ر-چون قبلش اصلا راه نداره سال ۶۹ چون قبلش که فحش گذاشته بودند!قبل ترش هم که برای جنین ها شطرنج ممنوع بود...

س-استادی مربی ای؟

ر-استاد که نه من از همون اول استعداد داشتم خدا دادی هم نبودا!خودم جنمش را داشتم ولی حالا آقای پورشاهماری هم یه کارهایی برای ما کرد ولی بیشتر خودم بودم چون شما در نظر بگیرید اگر من نبودم پورشاهماری کبودهم می شد کی بود که یاد بگیره؟ها؟با تو ام ؟کی بود ها؟

س-دلایل اختلاف شما با سرستیان؟

ر-نمیدونم بابا گیر داده ول هم نمیکنه به خدا اگر وساطت های عده ای از بزرگان نبود تا الان لهش کرده بودم ولی حیف یه جورایی بیخیالشم...

س-چرا به هیئت آمدید؟

ر-خوب میخواستم یک کم اعتبار کسب کنم برای کلاس آریا ...خوب میدونید مردم به دولتی ها بیشتر اعتماد دارم بعد یه سری اطلاعات می خواستم راجع به ارتباط با مدارس و...تا بتونم بیشتر کلاسامو پر کنم بعد برای تیم ملی رفتنمو سایپا و...خوب بود اصلا به تو چه؟

س-چرا استعفا دادید؟

ر-خوب یه سری عزیزان مدام دهان بنده را با انتقادهایشان مورد عنایت قرار میدادند...منم یه عادتی که دارم دوست ندارم بعد از مسواک کار کنم! البته درس ان بی ای دارم تیم ملی و آریاو...

س-خوب موضوع عنایت دهان و آریاودرس و ...قبل از اومدنتان هم بود ؟

ر-خوب یه سال برای اعتباراتی که لازم داشتم بس بود....راحت شدی ؟خنک شدی؟

س-جریان افزایش ریتینگ هایتان در کشورهایی نظیر هند وازبکستان و گرجستان و...چیه؟!

ر-خوب اونجا بازیکناشون خیلی قانع تر از اینجان در ضمن دهانشون هم قرصه در ضمن مسائلی برای افزایش روحیه آنجا هست که در کشور ما سخته...

س-اسداللهی؟

ر-یه مزاحم غیر مترقبه...همه چیرو جور کرده بودم ناموری بیاد منم تو سایپا قرص بشم حتی با اینکه با کیانپور زده بودیم به تیپ هم یه رایزنی هایی شده بود اما یه دفعه عین جن اومد جالب اینه اول زیاد قضیه رو جدی نگرفتیم ولی بعد....اما چون مثل دکتر رودر بایستی داره و مصلحت اندیشه میشه بعدا یه جورایی یه بهره برداری هایی ازش کرد...

س-در آخر یه کلماتی میگم تک کلمه ای جواب بدید...

ر-بنال...

س-سرستیان

ر-کابوس

س-کلیایی

ر-به درد بخور به خصوص برای جدول های بسته ۸ نفری

-عشقی

ر-پادو

س-اسداللهی

ر-بی خطر

س-ازدواج

ر-شراب حلال!

س-کهکشانی

ر-شراب حرام!

س-خواهران تیموری

ر-شعربا...نه نه ننویس بنویس دفاع فرانسه...

س-استعفا

ر-سیر شدن

س-شطرنج بازان کرجی

ر-پلی برای رسیدن به اهداف

س-پول؟

ر-جون...عشق....باقلوا....خرما...هانی....جیگر....

به علت افت فشار آقای روغنی قسمت مصاحبه تا همین جا...

در آخر مراحل تکامل تصویری آرش روغنی را از ایشان گرفتیم تا به شما نشان بدهیم....

۱-آرش خان در حالی که هنوز جنین بودند در حال بررسی واریانت...

۲-یک بار که آرش خان گم شده بود تمام بزرگان شطرنج وقت به دنبالش بودند که این نشان از الهامات فرا زمینی به وی و جامعه شطرنجی برای اهداف آتی اش است...

۳-آرش خان گرچه در کودکی کمی از لحاظ جه کم داشت(گفتم از لحاظ جثه ترتر میخندید)!اما پس از ورودش به هیئت شطرنج کرج جبران نمود...

۴-در نوجوانی و جوانی به علت ریزش های مداوم مو کمی دچار کچلی گشت که این خود باعث انزوا و رشد وی به علت فکر کردن به مسائل خاص شد...

۵-در جوانی به این حس رسیده بود که اگر تابلوی پول در برابر دیدگانش قبل از هر تصمیمی نقش ببندد به آن خواهد رسید و به پول رسیدن یعنی...

۶-در این اواخر از آنجایی که کمی چاق شده به مربی گری و پول یابی های ساکن در مدرسه اش روی آورده...

۷-در این آخری ها با دادن پول به عده ای از نوکراش سعی میکنه تا منتقدانش را تطمیع...تهدید...ویا تنبیه بکنه...ادامه خواهد داشت تا بهشت زهرا...

 

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در پنجشنبه 1387/07/04  |
 از افشا گری های ما نترسید...

این مطلب را برای اونایی زدم که پیام میدند پیشنهاد معامله تهدید تازه از همه باهال تر تهدید سرستیان کلاهبردار...عزیزان برادر از چی اینطور خودتون را تر کردید اگر معامله هم خواستید اسم بدید ما بامعرفت تر از این حرف هاییم ...ما هیچکس نیستیم پس بنابرین به هیچکس رحم نداریم پس خودتون رو درست کنید...بای بای

افشاگری های آینده:

۱-پشت پرده مهدی کیانپور و آمدن ها و نیامدن هایش؟!

۲-ارتباط آرش و مدارس قانونی یا رانتی؟!

۳-چرا خلج رفت؟!

۴-کلاس های خصوصی شاگردان شطرنجی رانتی برای چه کسانی در هیئت قبل؟

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در پنجشنبه 1387/07/04  |
 دشمنانی که اشتباها با ما وارد معامله شدند!!!آخ جون...
آقا این سرستیان چقدر گند زده همه دشمنشند!!!نه اینکه فکر می کنند این وبلاگ هم برای اون ننه مرده است به ما تیکه میپرونند از جمله این فضول نباشی پیامشو نزدیم داره جلز ولز میکنه عزیزم اسمتو لااقل بده اگر تو جراتت زیاده باهات وارد معامله بشیم خوب جیگر...!!!
|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در پنجشنبه 1387/07/04  |
 کیفیت هایی متناقص...آرش روغنی سوار بر موج شطرنج امپریالیستی مادیگرا...
به خبر زیر توجه فرمایید:

یکی از پرطرفدارترین مسابقات شطرنج کشور که از هر مسابقه ای بیشتر برای آن تبلیغ شده بود با حضور بیش از ۸ شطرنج باز!!!(که با زور برگزارکنندگان ۱۰نفر گفته شد)بله همین تعداد انگشت شمار بیشمار!!!(البته در مدرسه شطرنج آریا تمامی معیارهای آماری متفاوت است...)استارت خورد!!!حالا کیفیت را ببینید :

داور بین المللی!!!برگزار کننده مدرس جهانی!!!ورودیه ۳۵۰۰۰۰تومان!!!تعداد شرکت کننده ۸نفر!!!!!!!!!!(خوب اگر خنده اتانم تمام شد صبر کنید اشکش مانده...)اینجاست که میگن پول همه کار میکنه...آرش روغنی همچین از هول حلیم همه رو انداخت تو دیگ که هر کی ندونه فکر میکنه بنده خدا اینقدر پول لازم بوده که ۱۰ روز بی سحری روزه میگرفته!!!خلاصه از اسم آقای پورشاهماری که هم محبوب هست هم مشهور سو استفاده می شود راستی یادمان رفت که بگوییم استاد پورشاهماری بنده خدا کمتر نه می گه اونهم به جوان های شاگرد قدیمش و رو.در بایستی دارد...باز هم خلاصه یه داور درجه یک با ۶ تا ریتینگ دار که عرفا باید پول هم بگیرند چون قرار دیگران را ریتینگ دار نمایند!!!و ۲ نفر یا حالا میگیم آرش جون راست میگه ۴ نفر هم در جستجوی ریتینگ....بماند که آرش روغنی در درد و دلی که پهلوی یکی از دوستان نزدیکش میکرده چنین عنوان کرده که:(  ای بابا ...........که(احتمالا یکی از مسئولین شطرنج)پول نمیده یعنی نداره که از این پولا بده....یککم از هیئت قبل طلب داره بقیشم یه جور باج و...است یا حالا حرفی میگه قسطی میدم...یکی دیگه هم که .....را میگم(احتمالا مسئول یکی از سایت های جدید شطرنج کرج)لیسانسه بیکاره کارای سایتمو انجام میده یه جور پادویی برام میکنه نمیشه پول بگیرم...یه.....(احتمالا همراه آخرین تیم اعزامی شبانه دزدکی شطرنج به مسابقات لیگ را می گوید)یه اون میمونه که ببینم میتونم چیزی کاسبشم جواب بقیه رو بدم یا نه...ولی برای کسب تجربه این نوع لیسانس فروختنا خوب بود شکر!!!)(نقل قول از همون رفیق صمیمی با کمی دستکاری)

خوب اگر از این بالماسکه کمدی آرش خان روغنی خوب خندیدید منتظر باشید تا اخبار بعد...هه هه هه

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در چهارشنبه 1387/07/03  |
 به روز رسانی
به زودی به روز خواهیم کرد و ادامه مطالب را هم خواهیم زد ولی یکی دوروز باشه تا جدیدا ببینند...
|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در چهارشنبه 1387/07/03  |
 کیسه دوزی بیشرمانه و جدید مدرسه شطرنج آریا برای شطرنج بازان...
   

از عکس های بالا تعجب نکنید از این به بعد کفشهای به درد نخورتان هم ایمن کنید چراکه تئوریسین های پول پرست آرش روغنی در مدرسه شطرنج آریا همه جا هستند به تازگی جهت تامین مخارج افزایش ریتینگ های آرش روغنی و عوض شدن اتوموبیل ایشان (به زودی !)مدرسه شطرنج اریا مسابقه ای را با عنوان جدول بسته تعبیه دیده که شما میتوانید با پرداخت مبلغ سیصد و پنجاه هزار تومن بله تومان  !!! (پدر تومبان صاحب بچه ادم در میاد تا پولو در بیاره) به ارش خان عزیز می دهید ایشان هم به یکسری ریتینگ داره بدتر از ما گدا عنایاتی!می کنند  تا شما به طور مستقیم ریتینگ بکیرید چشم ما کور بگیرید تازه همه جای دنیا جدول بسته میندازند مگه کسی به اونا ایرادی گرفت البته خیلی از جاهای دنیاهم بی تومبون تو خیابون راه میرن البته شاید پول توش باشه مدرسه شطرنج اریا امروز فردا پیشنهاد بیت مبون راه رفتن رو هم بده خاک بر سر فدراسیون عزیز ما که که مداحی فر عزیز کارشناس مذهبی اقتصادی شاید شطرنجی جلوی این بساط رو نمیگیره از فردا هر ...قمری یه جدول بسته راه میندازه میده فیده جون...این یه تیکه اخر رو به فدراسیون توپیدم تا ارش خان بهانه دااشته باشه بره پیش فدراسیون ناله و شکایت...                                  

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در دوشنبه 1387/07/01  |
 آرش روغنی اسکروچ میانسال کرجی !
==============

راجع به اسکروچ تازه متولد شده باید بگم ارث پدری و حرص باطنی و رانته یواشکی سه عنصری هستند که در تولد این اسکروچ نقش عمده ای ایفا کردند...اما ما نه با ارث پدری کار داریم نه با حرص باطنی ایشان اما با خلاف های ایشان و رانت و غیره حالا حالا ها کار داریم کارستان ...توپول فکر کرده استعفا داده همه چی تموم شد نه برادر اون یلتسین بود که میخواست قرت بده به پوتین امان نامه گرفت اما پرونده تو فربه تر از چشمپوشیه...چه در مورد ف...ع چه در مورد افتتاحیه مدرست و روابط نادرستت با مدارسو...چه با فراقانونی عمل کردن و از خلا های قاغنونی سواستفاده کردن...چه ماجرای گند کار در اومدن و استعفا دادنت...چه در مورد بعضی از مسابقات سابقت و ادعای بعضی از حریفانت و چه ماجراهای بعضی از ریتینگ گرفتنات...راستی یادم رفت در مورد کثیف کاریت در مورد اتهام سیاسی زدن به سایت اتش شطرنج در مقابل روزنامه ها رو هم بگم البته همه میدونن اون از ...سوزی تو بود از افشا گری هاشون گربه نره عزیز حالا برو شکایت کن پدر سرستیانو در بیار من نه سایتم که از لاین باد ها بترسم نه سرستیانم که صدتا طلبکار داشته باشم از ترس اونا ساکت شم  شرمندتم ارش جان این وبلاگ هم بسته شه صدها وبلاگ دیگه باز میکنم جوجو...

ادامه دارد به خدا تا عذر خواهی رسمی روغنی از جامعه شطرنجی...متن عذر خواهی هم به زودی جهت استفاده احتمالی ایشان به زودی منتشر خواهیم کرد...

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در دوشنبه 1387/07/01  |
 ماجراهای مدیر اجرایی کمیته ای!!! که دهانش بو میداد!!!

هشدار:متاسفانه به علت عدم شفافیت ما در این بحث سوتفاهم هایی برای یکی از شطرنج بازان پیش آمده همینجا تاکید میکنیم که منظور ما یکی از مدیران اجرایی یکی از کمیته هاست که در آینده بیش تر در مورد آن صحبت خواهیم کرد و هرگونه تشابه پستی با آقای عابدینی را تکذیب می کنیم و منظور در این مطلب خاص ایشان نبوده و نیست و این شجاعت ما است که جهت لکه دار نشدن بی مورد کسی اعلام می کنیم...

اول به عکس بالا نگاه کنید میخوایم ماجرایی را برای شما تعریف کنیم که یک مدیر اجرایی که با بسیاری از دختران و پسر نوآموز کوچک و بزرگ و بواسطه کارش در هیئت شطرنج یکی از کلانشهر ها!!!در ارتباط است اکثر مواقع دهانش یه بوهایی میده و ادمارا بواسطه ماده تولید کننده /ان بوی دهان اینطوری میبینه...

به خدا ادامه دارد من الان دارم مدرک جمع میکنم دهه....یک کم صبر داشته باشید...

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در دوشنبه 1387/07/01  |
 ماجراهای آقای م ش و خانم م ت!

ااولا که عکس تزئینی ...فقط میخواستیم  قدبلند و کم بلند!!!را تعریف کنیم و هیچ ربطی به داستان زیر ندارد الکی هم سعی نکنید سیاسی و... به دمبه ما ببندید...

ز آنجایی که حس میکنم خیلی ها دلشون تاپ تاپ میکنه تا ببینند تواین ماجراها چه خبرهای جدیدی پیدا میشه گفتم استارتشو بزنم تا کم کم به تعریف اصل ماجرا بپردازم...آقای م ش را همه شما میشناسید بچه شمال کشور مستاجر یکی از مادیگراهای شطرنج کرج (و البته یکی از روسای سابق!)حتما میگید تو که رنگ زیر بیجامه ایشم گفتی چرا اسمشو نمیگید ببینید عزیزان برادر...یکی از ترفندهای زود بسته نشدن توسط بلاگفای عزیز همین است که تا آنجا که میتوانید به اسامی افراد حقیقی توهین ننمایید اگر چه ما حقیقت را عنوان می کنیم و خواهیم کرد اما بلاگفا جون که نمیدونه...خلاصه این میم شین عزیز ما که البته شطرنجشم خوبه و جزو ریتینگ دارهای بالای جدول ایرانیهای فیده هم است و رفاقت صمیمی ای هم با یکی از ریاست های سابق شطرنج کرج هم داشته است  روابط خداکنه پاکی را با خانم م ت داشت خانم م ت دلم براتون بگه جزو ۳ خواهری بودند که در دوره ماقبل آرش روغنی (چیه میخندید؟ماقبل دایی! ناسور!نگفتم که؟)میامدند هیئت به لطف استاد انموقعشان هم ارش روغنی را می گویم فقط فرانسه بلد بودن آنهم تا آنجایی که اگر یک روزی تو کلاسی جایی با خود روغنی بازی کردند نبرند!!!خلاصه اوایل در بحران کبیری پورشاهماری این دو کبوتر عاشق یعنی آقای میم شین وخانم میم ته پشت دری پشت دیواری پشت پنجره کلاسی باهم در مورد شطرنج!!!صحبت می کردند(روایت میکنند که شطرنج زندگی از همه شطرنج ها قابل بحث تر است و در کتاب شعربافیه من التیاموری آمده است که در شطرنج زندگی عشق بازی با دلبرکان غمگین مارکز از همه شیرین تر و واجب تر است)خلاصه این شطرنج زندگی آنقدر ادامه پیدا کرد تا پدر خانم میم تین با وجود طبع خرده بورژوایی که داشت و مدام در محافل خانوادگی بر طبل روشنفکری خویش می کوبانید!!!از کف در رفت( یا از فشار غیرت کف کرد) که این دوکبوتر عاشق را که شرنج زندگی بازی میکردند غیر مستقیم و با غرش چشم هایش به شطرنج زنندگی متهم کرد...در این بین افراد مختلف در بیان حالات تین دو روایت های مختلفی کرده اند (چنان که ابو فضول ابن هیزم باشی در کتاب لحافیون معروف خویش چنین آورده است که :من در عجبم که اگر بر غیرت پدر دختر خاک بیفکنیم و مادر را روانه خانه سالمندان نماییم و اطرافیان را نیز با مساوی و باخت خر ننمایی این غیر متناسب بودن قد طرفین را در زندگی اصلی و آینده چه خواهند کرد!!!...)بله قضیه ازاین قرار بود که قد ه آقای میم شین ما تقریبا به اندازه برج میلاد نیمچه کج ما از خانم میم ته بلند تر بود و همین امر باعث شده بود که یک روز بهاری بسیار دل انگیز و عاشقانه در حالی که هر دو کبوتر ما در پشت پنجره های آینه ای هیئت مشغول آموزش شطرنج بودند خانم میم ته با ناراحتی بگوید:خوب مشکل قد کم مشکلی نیست که ؟ اومدیم یه وقت تو خیابون باهم تشنمون شد و خواستیم از آب سرد کنه جایی آب بخوریم من میخورو زود راحت میشم اما تو تا بخوری آب بره پایین و برسه به جایی که تشنگیت رفع بشه حده اقل یک ساعت با من اختلاف ساعت پیدا میکنی ...

ادامه داره به خدا...جاهای خوب خوبش مونده....آییییییی چیه نیشتون باز شد؟

|+| نوشته شده توسط مرگ بر دیکتاتور در دوشنبه 1387/07/01  |
 
 
بالا
<
*
*
*
*


explorer blog


Javascripts



 





Powered by WebGozar